19 بهمن 57؛ نقطه گسست ارتش از پهلوی و پیوند با امام خمینی

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، شماری از پرسنل نیروی هوایی و همافران ارتش پهلوی با حضور در مدرسه علوی، با امام خمینی دیدار و بیعت كردند. این حركت به مثابه گام آغازین برای فروپاشی نهاد ارتش شاهنشاهی و اعلام وفاداری به انقلاب اسلامی بود.

1404/11/19
|
09:30
|

روز نوزدهم بهمن 1357، درحالی كه مردم تهران از نقاط مختلف شهر برای تظاهرات علیه رژیم پهلوی و حمایت از دولت جدید، عازم میدان آزادی بودند، مدرسه علوی در بخشی دیگر از شهر، شاهد رویدادی نمادین و در عین حال سرنوشت ساز بود: شمار زیادی از همافران به همراه نظامیانی از دیگر یگان‌های ارتش پهلوی، با لباس رسمی و با تشریفات نظامی، با امام خمینی (ره) دیدار و ضمن اعلام حمایت از انقلاب اسلامی، با ایشان بیعت كردند. این حركت كه نمادی از فروپاشی نهایی ارتش شاهنشاهی به شمار می‌آمد؛ تاثیر زیادی بر پیشبرد روند انقلاب داشت؛ بنابراین تحلیل این واقعه نیازمند نگاهی به بستر‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است كه طی سال‌ها شكل گرفته و در آن مقطع بحرانی به اوج خود رسید.

ارتش پهلوی به عنوان ستون اصلی نظام شاهنشاهی، سال‌ها بر پایه اصولی مانند وفاداری به شخص شاه، آموزش‌های غربی و ناسیونالیسم غیرمذهبی استوار بود. ارتش متشكل از اقلیتی از افسران عالی رتبه وابسته به دربار و اكثریتی شامل افسران میانی و جزء، درجه داران و سربازان وظیفه بود. این اكثریت در حقیقت بدنه ارتش بودند، اما به شدت از تبعیض در رنج بودند؛ چرا كه شكاف عمیقی میان آن‌ها با رأس هرم وجود داشت.

این شكاف ریشه در مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی داشت. بسیاری از این افراد، به ویژه همافران و سربازان، از اقشار متوسط و پایین جامعه بودند كه در معرض مستقیم مشكلات شدید اقتصادی و بی عدالتی‌ها قرار داشتند. از سوی دیگر، افسران عالی رتبه عمدتا مرتبط با خاندان‌های ثروتمند و نزدیك به دربار بودند و امتیازات ویژه‌ای داشتند. این نابرابری درون ساختار ارتش، احساس بیگانگی و نارضایتی را در بدنه ارتش تقویت می‌كرد.

علاوه بر تبعیض، ارتش از درد مزمنی به نام تحقیر نیز رنج می‌برد. ارتش از سرباز تا ارتشبد به صورت سیستماتیك در معرض تحقیر بود؛ تحقیر داخلی و تحقیر خارجی. در بعد داخلی، بیش از آن كه ارتش به عنوان سرباز وطن شناخته شود، گماشته و سرسپرده خاندان پهلوی قلمداد می‌شد و هرگونه استقلال و مناعت طبع، قابل تحمل نبود.

نه تنها بدنه ارتش، بلكه افسران ارشد نیز از این توهین و تحقیر در امان نبودند. احسان نراقی در این باب خاطره‌ای روایت می‌كند كه تا حدی ابعاد این تحقیر‌ها را نشان می‌دهد، او می‌گوید: «در زندان كه بودم با سپهبد نجیمی نائینی آشنا شدم. ایشان تـعریف می‌كرد كه من بـا درجه سـپهبدی افسر كشیك كاخ بودم. روزی شاه در حالی كه خودش پشت ماشین نشسته بود وارد كاخ شد. من تا جلو پله ها به استقبالش رفتم؛ در ماشین را باز كردم، همین كه بیرون آمد، سگ معروف دانماركی او به طـرفش دوید و شروع به لیسیدن پایش كرد. شاه دقیقه‌ای نشست و او را نوازش كرد و سپس برخاست و رفت، در تمام این مدت حتی یك نگاه هم به من نكرد. شب كه به خانه آمدم خود گفتم: مرگ ازایـن زنـدگی بهتر است كه شاه به اندازۀ یك سگ هم برای سپهبدش ارزش قائل نیست».

در بعد دیگر نیز، ارتش از سوی خارجی‌ها تحقیر می‌شد؛ حضور هزاران نفر از مستشاران نظامی آمریكا در ایران و رتق و فتق امور ارتش به دست آنان، اعتماد به نفس نیرو‌های نظامی را از بین برده و آن‌ها را تحقیر می‌كرد.

علاوه بر عواملی مانند تبعیض و تحقیر، ماهیت فرهنگی انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی (ره) هم نقشی كلیدی در جذب ارتشی‌ها ایفا كرد. پیام امام خمینی (ره)، برخلاف گفتمان‌های رایج سیاسی كه عمدتا خشك و بی روح بودند، دارای لطافت و عمق مذهبی و عدالت خواهانه بود كه با باور‌های اكثریت جامعه و هویت فرهنگی عموم ایرانیان از جمله بسیاری از نظامیان، همخوانی داشت. تأكید ایشان بر استقلال، مبارزه با استكبار و دفاع از مستضعفان، برای بسیاری از پرسنل ارتش كه خود را بخشی از همان توده‌ی مردم رنجور و زجركشیده می‌دیدند، جذاب بود.

همچنین، امام (ره) از ابتدای نهضت هیچ گاه ارتش را دشمن خطاب نكرده و همواره آن را بخشی از ملت می‌دانسته و از آن‌ها می‌خواست دست از پیروی طاغوت برداشته و به سایر مردم بپیوندند. این موضع باعث شده بود ارتشی‌ها میان خود و انقلابیون تقابلی احساس نكنند.

عامل تعیین‌كننده‌ی دیگر، فروپاشی مشروعیت سیاسی نظام پهلوی در ماه‌های پایانی بود. خروج شاه از كشور، بی‌ثباتی دولت‌های موقت، گسترش تظاهرات میلیونی و اعلام بی‌طرفی ارتش در برخی صحنه‌ها، نشان‌دهنده‌ی سقوط اقتدار حاكمیت بود. در چنین شرایطی، بسیاری از نظامیان با پرسش‌های اساسی رو به رو بودند: چرا باید به شاهی كه در بحران‌های مهم، مسئولیت پذیر نبوده و كشور را به دیگران سپرده و خود به همراه خانواده فرار می‌كرد و در میان مردم نیز هیچ مقبولیت و مشروعیتی ندارد؛ همچنان وفادار بمانند؟ آیا بهتر نیست به نهضتی كه پشتوانه مردمی عمیق دارد و شعارش استقلال و آزادی و تشكیل حكومت مبتنی بر ارزش‌های دینی و اراده مردم است، بپیوندند؟ بیعت در مدرسه‌ی علوی، در حقیقت گامی محكم و بدون تردید برای انتخاب گزینه‌ی دوم بود.

این اقدام، علاوه بر جنبه‌ی نمادین، از ارزش فراوانی هم برخوردار بود؛ زیرا حضور نظامیان با لباس رسمی و به صورت دسته‌جمعی، هم به معنای تضمین امنیتی برای رهبر انقلاب و دلگرمی برای مردم بود و هم ضربه‌ای نهایی به حیثیت ارتش شاهنشاهی وارد می‌كرد؛ به ویژه اینكه این نظامیان از نیروی هوایی بودند كه شاه برای آن اهمیت ویژه‌ای قائل بود.

بنابراین، بیعت ارتشیان با امام (ره) در 19 بهمن، یك تصمیم فوری و احساسی نبود. بلكه این حركت برآیند عواملی نظیر نارضایتی‌های مزمن درون ارتش، جاذبه‌ی فرهنگی و اخلاقی گفتمان امام خمینی (ره) و شخصیت ایشان و همچنین درك واقع بینانه از حكومت پهلوی بود. آن روز، در حقیقت آغازی برای كنار نهادن هویت قدیم و تولد هویت جدید ارتش بود؛ ارتشی كه در سال‌های بعد نه سرسپرده، بلكه سرافراز بود و تنها برای مكتب و میهن می‌جنگید و قهرمانانی همچون صیادها، بابایی ها، دوران‌ها و ستاری‌ها را در مهد خود پرورش داد؛ ارتشی كه 47 سال بی وقفه در سنگر است و توطئه‌های دشمن را از هجوم صدام تا حمله رژیم صهیونی، درهم شكسته و هیچ تعرضی را بی پاسخ نگذاشته است و این چیزی جز معجزه انقلاب اسلامی نیست.

نویسنده و پژوهشگر: عباس كریمیان

دسترسی سریع